
ای روزگار بی وفا که با من بد مدارا کردی که هر کاری را شروع می کنم پایان خوشی ندارد.
تنهایی را سر نوشت من قرار دادی،ای روزگار بی وفا تو آن چنان دل مرا شکستی که به تنهایی
نمی توام تکه های شکسته ی دلم را جمع کنم.از روز اول تنهایی هم خانه ی من شد دوست
صمیمی لحظه های پر غم من ای روزگار تو که میدانستی من آن نمی رسم پس چرا او را سر
راه من قرار دادی و وارد زندگی من کردی؟
من که با تنهایی خود خوب ساخته بودم.
من ماندمو این علامت سوال ( ؟ )
|